اين دهستان در شمال به قاين ،از جنوب به دهستان طبس مسينا ، از شرق به مرز افغانستان و از غرب به دهستان فخرود محدود مي شود وسعت كل اين منطقه 1572 كيلومتر مربع مي باشد كه در حدود نصف آن دشت وبقيه از ارتفاعات تشكيل مي دهد. جمعيت دهستان گزيك 15532نفر طبق سرشماری سال1385 است كه بيش از 50% آن در 10 روستا زندگي مي كنند واين 10روستا 33% روستاهاي سكنه دار بخش گزيك را تشكيل مي دهد .
كل زمين زير كشت منطقه در حدود 1181 هكتار است كه 711 هكتار به كشت15532 آبي و 470 هكتار آن به كشت ديم اختصاص دارد .پر باران ترين ماههاي سال دي ، بهمن ، فروردين ومتوسط باراندگي سالانه 183/2ميليمتر است حداكثر مطلق درجه ماهانه منطقه 25/38 درجه سانتي گراد درخرداد ماه و متوسط حداقل مطلق درجه حرارت ماهانه 10/5 ـ درجه سانتي گراد ،در بهمن ماه بوده است وزش بادهاي 120روزه نيز بر كاهش رطوبت مي افزايد، وباعث مي شود تبخير در منطقه به 3600ميليمتر برسد
با كمال تاسف پوشش گياهي اين منطقه توسط مهاجرين افغاني براي مصارف دام ويا سوخت از بين رفته واز اين رو فرسايش آبي وبادي در اين منطقه بسيار فعال است .
در اين منطقه ، هشت چاه عميق و هشت چاه نيمه عميق و هيجده رشته قنات جاري وجود دارد كه به دشت آواز و گلميران محدود مي شود حداقل آبدهي ،مربوط به قنات ر وستاي اشك و حداكثر آبدهي ، مربوط به روستاي گزيك به ترتيب 0/5و35 ليتر در ثانيه مي باشد. نيز تعداد 16 دهنه چشمه در منطقه جريان دارد . حداقل دبي چشمه ها 0/5 وحداكثر 7 ليتر در ثانيه است.تخليه سالانه آب از شانزده حلقه چاه ، 18 قنات و 16 دهنه چشمه ،سالانه 10/5 ميليون مترمكعب ميباشد .مجموع ريزش جوي منطقه درحدود 288ميليون متر مكعب است كه اكثرآن با كمال تآسف به صورت سيل از منطقه خارج مي شود
مراکز علمی و فرهنگی جدید از مدارس علمیه نشأت گرفته اند و در این میان اهمیت مدرسه معصومیه که سابقهٔ بیش از هزار سال دارد و محل تحصیل اغلب مشاهیر بیرجند بوده قابل ذکر است. هم اکنون در شهرستان بیرجند پنج مدرسه علمیه با ظرفیت ۲۰۰ نفر طلبه و بیش از ۷۰۰ مرکز آموزشی وابسته به آموزش و پرورش به فعالیت مشغولند.
بقیه در ادامه مطلب
نظر یادتون نره؟؟؟!!!
احتمالا یاقوت حموی اولین جغرافیدانی است که از «پیرچند» به عنوان یکی از مناطق قهستان یاد کردهاست. حمدالله مستوفی «برجند» را از شانزده ولایت قهستان و مرکز ولایتی با توابعی چند دانسته که در آن مقدار فراوانی زعفران, انگور, میوه و اندکی غله به دست میآمدهاست.
زین العابدین شیروانی, برجند را قصبهای شهر مانند از توابع خراسان و دارالملک قهستان معرفی کرده و افزودهاست که قریب به چهار هزار خانه دارد آبش از کاریز تأمین میشود و مردمش همگی شیعه اند. اعتمادالسلطنه نیز آن را از قرای قهستان دانستهاست. برخی بیرجند را به علت کوچکی آن «برکند» ثبت کردهاند بر به معنای «نصف» و کند به معنای «شهر» در مجموع به مفهوم قصبه.
بیرجند در قدیم چند بار به علت زلزله ویران شدهاست. در فرهنگ عامه بیرجند داستانهای بسیار درباره ویرانی بیرجند در یک زلزله عظیم و سکونت دستهای از کولی های چادرنشین در آن موجود است. این شهر از عهد صفویه که خانواده امیریه در آنجا امارت یافتند رو به اعتبار گذاشتهاست.
در اواخر دوره صفوی و پس از قتل نادر شاه با استقرار خاندان خزیمه , بیرجند مرکز قهستان شد. با زوال دولت صفوی و رسوخ کشورهای اروپای غربی به هند و آسیای شرقی از راههای دریایی و زمینی , بیرجند که در مسیر عمده ترین راه زمینی این ارتباط قرار داشت محل عبور اغلب سیاحان, جهانگردان یا مأمورانی شد که در نوشتههای خود اطلاعات فراوانی درباره شهر و منطقه به جا گذاشتهاند.
در سال ۱۲۵۴ شمسی, مک گرگور درباره شهر بیرجند مطالبی نوشته و شمار خانههای شهر را سه هزار باب ذکر کردهاست. در سال ۱۲۷۳ شمسی, ادوارد ییت گزارشی درباره تجارت بیرجند از طریق بندرعباس و نیز جمعیت ۰۰۰ ۲۵ نفری آن دادهاست.
سرپرسی سایکس در سفر خود به منطقه , از کوههای معین آباد (ظاهرا همان میناباد), امرای ناحیه قائنات, محصولات زراعی بویژه زعفران و زرشک و ابریشم, قالی بافی ساکنان منطقه و مذهب آنها و نیز شهر بیرجند ـ که آن را متفاوت با سایر شهرهای ایران دانسته ـ مطالبی آوردهاست.
لمتون نیز در سالهای قبل از ۱۳۲۹ شمسی به وضع مالکیت اراضی و قناتهای قائنات و نیز نظامهای آبیاری در آبادیهای پیرامون بیرجند اشاره کردهاست.
در دوره قاجاریه به سبب کمبود آب, شهر بیرجند به کندی توسعه مییافت ولی همچنان مرکز ناحیه بود. در سالهای نخستین دوران پهلوی, شهر به مرکز عمده نظامی تبدیل شد. لوله کشی آب در ۱۳۰۲ شمسی - که اولین لوله کشی شهری در ایران به حساب میآمد - و تغییر مسیر رود بیرجند دو عامل مهم در تحول شهر بود. در ۱۳۱۰ شمسی به نوشته کیهان به سبب فراوانی آب قنات در شهر, بر جمعیت آن هنگام کم آبی افزوده میشد.
به علت اهمیت استراتژیک شهر بیرجند در شرق ایران , در سال ۱۳۱۲ شمسی , فرودگاه شهر بیرجند - سومین فرودگاه کشور پس از قلعه مرغی و بوشهر - مورد بهره برداری قرار گرفت.
در سالهای پس از ۱۳۲۰ شمسی , توسعه شهر سرعت یافت و در جنگ جهانی دوم متفقین , شاهراه مشهد ـ زاهدان را ساختند که به صورت یکی از شاهرگهای ارتباطی متفقین ـ که با راه آهن ایران رقابت میکرد ـ درآمد.
توسعه بیرجند پس از انقلاب اسلامی به سبب مهاجرت افغانها و مهاجرت روستاییان به شهر ادامه یافت و بیرجند پنجمین شهر استان خراسان شد.
اکنون بخش شمالی شهر, کارگرنشین با خانههای ارزان قیمت است. بخش مرکزی بافت قدیمی دارد و تقریبا تمام بیرجند قبل از قرن چهاردهم را در بر میگیرد و اماکن تاریخی شهر مانند قلعه , حسینیهها , مساجد تاریخی و آب انبارها در آنجا واقع اند. بخش جنوبی نیز بیش از نیمی از مساحت شهر را شامل میشود و قسمت جدید شهر است.
روستای قلعه زری ، روستایی است در دهستان قلعه زری از توابع بخش خوسف شهرستان بیرجند , واقع در استان خراسان جنوبی که بر اساس سرشماری سال ۱۳۸۵ مرکز آمار ایران، جمعیت آن بالغ بر ۱۶۵۱ نفر بوده است .
معدن مس قلعه زری در این روستا واقع است.
روستای علی آباد زارعین ، روستایی است در دهستان قلعه زری از توابع بخش خوسف شهرستان بیرجند , واقع در استان خراسان جنوبی که بر اساس سرشماری سال ۱۳۸۵ مرکز آمار ایران، جمعیت آن بالغ بر ۲۶۰ نفر بوده است
روستای بصیران ، روستایی است در دهستان قلعه زری از توابع بخش خوسف شهرستان بیرجند , واقع در استان خراسان جنوبی که بر اساس سرشماری سال ۱۳۸۵ مرکز آمار ایران، جمعیت آن بالغ بر ۲۱۳ نفر بوده است
روستای تقاب ، روستایی است در دهستان خوسف از توابع بخش خوسف شهرستان بیرجند , واقع در استان خراسان جنوبی که بر اساس سرشماری سال ۱۳۸۵ مرکز آمار ایران، جمعیت آن بالغ بر ۹۲۰ نفر بوده است
روستای ماژان، روستایی است در دهستان جلگه ماژان از توابع بخش خوسف شهرستان بیرجند , واقع در استان خراسان جنوبی که بر اساس سرشماری سال ۱۳۸۵ مرکز آمار ایران، جمعیت آن بالغ بر ۴۲۰ نفر بوده است
روستای گیو ، روستایی است در دهستان جلگه ماژان از توابع بخش خوسف شهرستان بیرجند , واقع در استان خراسان جنوبی که بر اساس سرشماری سال ۱۳۸۵ مرکز آمار ایران، جمعیت آن بالغ بر ۳۱۹ نفر بوده است
روستای گازار ، روستایی است در دهستان شاخنات از توابع بخش مرکزی شهرستان بیرجند , واقع در استان خراسان جنوبی که بر اساس سرشماری سال ۱۳۸۵ مرکز آمار ایران، جمعیت آن بالغ بر ۵۲۰ نفر بوده است
اول روستای بهلگرد که روستای خودمم هست و سعی می کنم بعدا هم از اینجا مطلب بیشتری بذارم.
روستای بِهَلگِرد، روستایی است در دهستان باقران از توابع بخش مرکزی شهرستان بیرجند , واقع در استان خراسان جنوبی که بر اساس سرشماری سال ۱۳۸۵ مرکز آمار ایران، جمعیت آن بالغ بر ۲۰۳ نفر بوده است
روستای بِهدان، روستایی است در دهستان باقران از توابع بخش مرکزی شهرستان بیرجند , واقع در استان خراسان جنوبی که بر اساس سرشماری سال ۱۳۸۵ مرکز آمار ایران، جمعیت آن بالغ بر ۳۰۵ نفر بوده است
روستای بُجد، روستایی است در دهستان باقران از توابع بخش مرکزی شهرستان بیرجند , واقع در استان خراسان جنوبی که بر اساس سرشماری سال ۱۳۸۵ مرکز آمار ایران، جمعیت آن بالغ بر ۷۶۲ نفر بوده است
روستای امیرآباد پائین، روستایی است در دهستان باقران از توابع بخش مرکزی شهرستان بیرجند , واقع در استان خراسان جنوبی که بر اساس سرشماری سال ۱۳۸۵ مرکز آمار ایران، جمعیت آن بالغ بر ۲۹۲۷ نفر بوده است
سلام از این به بعد می خوام درباره روستاهای بیرجند هم اطلاعاتی رو در این وبلاگ بذارم.
امیدوارم با استقبال شما مواجه بشه.
سلام
ببخشین یک هفته ای بود نتونستم آپ شم و وبلاگو بروز کنم
همچنین نتونستم تو این مدت به نظرا جواب بدم
با تشکر از همه دوستانی که تو این مدت به وبلاگم سر زدن و نظر دادن ، از همشون عذرخواهی می کنم چون نمی تونم به همه نظرات جواب بدم وسعی می کنم اونایی که جنبه پیشنهاد داره رو توی وبلاگ عملی کنم
منو از نظراتتون محروم نکنین و در بروز کردن وبلاگ و معرفی این نگین کویر به همه ایرانیان به من کمک کنین.
گل مو
گُلِ مُو دور زِ مُو باز به کُوُمِ تُو مِشُو روز رُوشِهِ مُو به تاریکی شُوُمِ تُو مِشُو
مُرغِ دِلهِ مُو کِه میُونِ آسِمُونِ عِشقِ تُونِه عاقبت جُوُنِ مُو اُفتادِه بِه دُومِ تُو مِشُو
اسم مَقبُولِ تُو هَر جا کِه بِه گوشِ مُو رِسِه اوُنجِه جُونُ دِلِ مُو صَقدِهِ نُومِ تُو مِشُو
دِل اَگَرآهویِ رَم کَردِهِ صَحرا بَاَشِهِ وقتی تُور بینِهِ یَقِیِ دار کِه رُوُم تُو مِشُو
اُوُقَدَر خُوشکِلُ نازی کِه دَمِ حَرف زَدَن مَردُ و زِ غَرقِ تُو غَرقِ کَلُومِ تُو مِشُو
در سِرا خُو اَگَر وا نَکُنی مِثِلِ قَدیم مُرغِ دِل وَر مِپَرِه وَ سَرِ بُومِ تُو مِشُو
عالِم شَهر اَگَر بینِهِ تُو رِهِ مِثِلِ سعید دین خُوُر وِل مُوکُنِهِ غُلومِ تُو مِشُو
استاد عندلیب
سر سال نو
سرسال مانو تامشو سرکیسه ره وابس کنم
برخی لغات شعر :
۱) وا بس کنم : باید باز کرد
۲) اتینا : فرزندان
۳) ننی علی : مادر علی
۴)تمون : شلوار
۵) برق و او: برق و آب
۶) بور پول : برای پول
۷) وخوم داد : خواهم داد
۸) شم دتو : تب می کنم
۹) سرانویی: منزل نو
۱۰) سراچی خورد خو : منزل کوچک ما
۱۱) دو آخر : مرتبه آخر
۱۲) کمر رازید : کمر صاف
۱۳) هکویم : بکوبم
دو بيتىهاى محلی
سفيد مرغى بِدُم وَر شاخ پسته
سِيَه دستى زده بالم شكسته
فَلك تيرم نزن بالُم تو نشكن
غبار بى كسى ور مُوْ نشسته
***
خداوندا دلم شيدايه امروز
كه يارم دور و ناپيدايه امروز
كنار چشم مو حاصل بكاره
كه آب چشم مو دريايه امروز
***
دو سه روزه كه يارم ناز كرده
دَرِ غصه به رويم باز كرده
قفس بشكسته و مرغم پريده
نمىدونم كجا پرواز كرده
***
سه پنج روزه كه بوى گل نيومد
صداى چهچه بلبل نيومد
بِرَى از باغبان گل بپرسه
چرا بلبل به سيل گل نيومد
***
از آن بالا ميايه بر دختر
همه چادر سفيد نقره ورسر
به قربان همويكّى جِلو شُم
لحاف تَنگ كنم بيخَش دَ خوشم
***
به توى خانه تنهائى بلایه
نويسم نامهاى دلبر بيايه
نوشتم نامهاى دلبر نيومد
خداوندا چنين عمرى سرآيه
***
به توى باغ باغبانى كنم مو
به چوى نار چوپانى كنم مو
بگيرم بّره از سردار قوچان
براى يار مهمانى كنم مو
***
سر كوي بلند گلگل كنم مو
در خونه خالو تنبل كنم مو
اگر دونم كه دختربه مو نميده
بگيرم ريشو پتپت كنم مو
***
سرم درد مي كند كو مادر مو
دو دست خود گزارد بر سر مو
دو دست خود گذارد بر ندارد
كه شايد خوب شود درد سر مو
دكتر محمدحسن گنجي در سال ۱۲۹۱خورشيدي در بيرجند به دنيا آمد. او در سال ۱۳۱۷در دانشگاه ويكتورياي منچستر دورهي كارشناسي ارشد را به پايان رساند و در سال ۱۳۳۱به آمريكا رفت و توانست دكتراي جغرافيا را از دانشگاه كلارك در ماساچوست دريافت كند. او پس از بازگشت به تهران سازمان هواشناسي را بنيان نهاد. خدمت او در دانشگاه تهران در سال ۱۳۵۵با دريافت درجهي استاد ممتاز به پايان رسيد، اما او بيكار ننشست و در همين سال كار بنيانگذاري دانشگاه بيرجند را به سرانجام رساند . در سال ۲۰۰۱ميلادي، سازمان هواشناسي جهاني او را به عنوان دانشمند برگزيده سال معرفي كرد.
ادامه مطلب رو ببينين.... راستي نظر كه يادتون نرفته!
شهرستان بيرجند در حال حاضر دارای ۲۴۴ واحد صنعتي فعال می باشد. مهمترين واحدهاي فعال شهرستان بيرجند عبارتند از:
كارخانه عظيم لاستيك سازي كويرتاير، كارخانه قندقهستان، پلاستيكسازي قهستان، مواد آرايشي و بهداشتي بهكف، رنگ سازي نگار، شركت انرژي، كارخانه شيرپاستوريزه و فراوردههاي لبني، فراوردههاي غذايي خاوران، كارخانه زرين (توليد كننده انواع ترشيجات و مرباجات و كشك) ، كاشي و سراميك، آجرسفال، پتوبافي، فرش ماشيني و ...
تاريخ قاليبافي در منطقه بيرجند به سالهاي دور برميگردد و طبق بررسيهاي انجام شده سابقهاي در حدود ۲۰۰سال دارد. برخي معتقدند روستاهاي بيرجند داراي آوازه بيشتري از حيث قدمت بافت فرش از شهر بيرجند مي باشد و شهرت جهاني بيرجند به سبب قالي آن ميباشد كه به ويژه در كشورهاي اروپايي با عنوان« فرش مود» طرفداران بسيار دارد. همچنين تاريخ قاليبافي روستاي درخش به اوايل قرن ۱۳ه ش برميگردد و امروزه قالي درخش به ويژه قاليهاي منقش به طرح بته اميري زينتبخش موزهها و كلكسيونهاي خصوصي است ولي نام مود بيشتراز فرش مود همچنان محبوبيت جهاني دارد. در حال حاضر مهمترين روستاي فعال در قالي بافي بيرجند عبارتند از: درخش، مود، چاج، آسيابان، مسك، تقاب، نوغند، باغستان، كوشك، خسروآباد، دره عباس، سرچاه و فضل آباد.
در كنار اين هنر ارزنده قاليچه بافي، جاجيم بافي، بركبافي، سفالگري، حصيربافي، سبدبافي، نمدمالي، پارچه بافي و بافت گليم نيز از اهميت بسزايي برخوردارند.
در ۲۹ كيلومتري جنوب شرقي بيرجند سنگ نگاره ها و كتيبه هاي لاخ مزار بر روي صخره اي بزرگ به همين نام در دامنه شرقي كوه «چل بغياج» مشرف بر روستاي كوچ نقش بسته است. اين مجموعه بزرگترين و مفصلترين مجموعه كتيبه و سنگ نگاره است كه تاكنون در خراسان بزرگ شناسايي شده است. اين مجموعه شامل ۲۸ كتيبه ، ۱۰ صورت انسان و ۹ صورت حيوان است كه در ابعاد بسيار ريز نگاشته شده اند. صورتهاي انساني اكثرا به گوشواره و گردن بند و سربند هاي تزئيني و تاج زينت يافته اند. بيشتر نقوش و كتيبه ها به دوره اشكانيان تعلق دارند ولي بعضي از نقوش و علائم ابتدايي بوده و متعلق به دوره پيش از تاريخ مي باشند از ديگر آثار قابل توجه كه به دوره اشكاني متعلق مي باشد كتيبه ها و نقوش كال چنگال مي باشد كه در جبهه شمالي صخره هاي ريج بر سينه كوه نقش شده اند. در اين نقوش مردي پارتي در حال نبرد با شير مشاهده مي شود.
شهرستان بيرجند و شهرستانهاي تابعه به لحاظ دارا بودن ذخائر عظيم و بكر معدني، منطقهاي مناسب جهت سرمايه گذاري در زمينه فرآوري و صنايع تبديلي مواد معدني به شمار ميرود. از آن جمله ميتوان به ذخائر عظيم سنگهاي گرانيت سبز و موزائيكي، منيزيت، پنبه نسوز و گل سفيد اشاره نمود كه محل استقرار آنها انحصاراً در منطقه جنوب خراسان ميباشد.
تعداد معادن شهرستان بيرجند كه تاكنون به بهره برداري رسيده اند ۲۴معدن ميباشد. جنوب شرقي بيرجند و غرب نهبندان كلكسيون متنوعي از سنگهاي گرانيت مخصوصاً گرانيتهاي سبزرنگ است. قسمت اعظم معادن گرانيت سبز كه به بهره برداري رسيده است در كشور بي نظير بوده و بعضي از آنها جزو زيباترين سنگهاي ساختماني دنيا بشمار ميروند و در حال حاضر بخشي از آن به خارج از كشور صادر ميگردد. اين سنگها با توجه به رنگ و خصوصيات ظاهري به نامهاي مختلف از قبيل دانه اناري، پيچ، پستهاي، انگوري، كاهوئي و ... معروفند پتانسيلهاي مختلفي از مواد معدني در بيرجند به شرح ذيل است.
مواد معدني: مس، طلا، نقره، كروميت، سرب، روي، منيزيت، فلدسپات، دولوميت، سيليس تالك و سنگهاي تزئيني اعم از نرمبر و سختبر، گرانيت و سنگهاي ساختماني شامل: سنگ آهك مارن، سنگ گچ و سنگ لاشه
صنايع و معدن منطقه سالانه در حدود ۱۵ميليون دلار صرفه جويي ارزي دارند.
ذخائر غني و زيباي سنگهاي گرانيت منطقه، كيفيت مناسب و قيمت فروش و داشتن بازارهاي جهاني همه از عواملي هستند كه هر نوع سرمايه گذاري درامر اكتشاف، استخراج و فرآوري سنگهاي گرانيتي را موجه ميسازند. قديميترين معدن فعال شهرستان، معدن مس قلعه زري است كه از نظر كيفيت بهره برداري و از نظر ميزان استخراج دومين معدن مس ايران است. معدن پنبه نسوز حاجات از ديگر معادن عمده منطقه بشمار ميرود و يكي از بزرگترين معادن پنبه نسوز كشور است. كارخانه توليد اكسيد منيزيم نيز تنها واحد توليد اكسيد منيزيم در كشور ميباشد. وجود معادن غني منيزيت در معادن شهرستانهاي بيرجند و نهبندان امر بهره برداري از اين معادن را به صورت روباز آسان نموده است.
شهر بيرجند به سه قسمت شمالي ، مركزي و جنوبي تقسيم شده است. بخش شمالي شهر مسكوني و به طور عمده محل اسكان مهاجران روستايي بوده است. در بخش مركزي شهر به بافت شهر برمي خوريم و مراكز تجاري از قبيل بازار ، بانكها ، ادارات دولتي ، مراكز علمي فرهنگي ، درماني ، نظامي ، مساجد و بناهاي تاريخي و آب انبار ها در اين قسمت شهر قرار دارند.
بخش جنوبي شهر كه تا دامنه كوه باقران ادامه دارد تقريبا داراي بناهاي جديد است گرچه در اين قسمت نيز مي توان بناهايي چون باغ اكبريه و رحيم آباد و يخچالهاي دوره قاجاريه را مشاهده نمود.
اسرارآميزترين پديده هاي تاريخي بيرجند غارهاي چنشت در 60 كيلومتري جنوب شرقي آن شهر مي باشند. اين غارها در مغرب روستاي چنشت و بر دامنه كوه باقران واقع گرديده است. غار چنشت بر اساس متون تاريخي 614 سال پيش بوسيله سيد محمد مشعشع كشف شده است و بنا به قول حسامي سيد محمد مشعشع پس از كشف غار اجساد سيد محمد علوي و دو فرزندش كه از مبارزين علوي بوده اند و بدست عمال خليفه عباسي الطايع بالله به شهادت رسيده و در اين غار گذاشته شده بودند از غار به بيرون منتقل و در سردابه اي به خاك سپرده و بر آن سردابه بقعه اي ساخته است كه اينك آن بقعه موجود است. غار چنشت كه بيش از 59 متر طول دارد هزاران سال پيش بدنبال مقوع زلزله اي مهيب و سر بهم نهادن صخره هاي بزرگ ايجاد گرديده است.اين غار فضاهاي عجيب و متفاوت داردو گاه عبور از آن فضاها به سختي صورت مي گيرد و گاه بلندي گذرگاه ها از ده متر تجاوز مي كند. كف غار در همه جا ناهموار است. در هر نقطه اي از غار آثار مرگ و حيات پراكنده است. آثار حيات قطعات سفال ، چوب و پارچه هستند و آثار مرگ استخوانهاي در هم شكسته و اجساد نيمه متلاشي بعضي از آثار كه نشان زندگي در داخل غار دارند. بيش از سه هزار سال پيش به درون باغ برده شده اند. از جمله ظروف سفالي مي باشند كه قطعاتي از آنها بر جاي مانده است.
وجود اين آثار در غار چنشت حكايتگر اين امر است كه آن محل در دوران درازي از تاريخ به عنوان پناهگاهي امن مورد استفاده فراريان و مظلومان بوده است. آنچه اينك در غار چنشت باقي مانده است پاره اي استخوان و تن پوش قومي است كه در تكاپوي حيات بخيال خود جان پناهي جسته اند و ترك خانه و كاشانه كرده اند. با بررسي شواهد مي توان گمان برد كه دشمن در تعاقب آن قوم پناهگاه را كشف و ورودي آنرا گل گرفته باشند. نمايش عيني اين فرضيه را در غار چهل چاه به فاصله صد متري غار چنشت مي توان مشاهده كرد.
نظر بدین !!!

شيخ محمد باقر آيتى معروف به گازارى ازنوابع روزگار بود. در سال ۱۲۷۶ قمرى (۱۲۳۸ شمسى( در بيرجند )گازار(متولد شد و پس از پايان تحصيلات مقدماتى در بيرجند، قاين و مشهد، رهسپار نجف اشرف شد و درسال ۱۳۰۵ به بيرجند مراجعت نمود. حداقل ۲۲ اثر ارزشمند از وى به يادگار مانده كه معروفترين آنها كتاب "كبريت احمر" مىباشد. ديوان اشعار ايشان حاوى بيست هزار بيت است. شايان ذكر مىباشد كه طبع روان وى به اولادش نيز به ارث رسيده است. در سال۱۳۵۲ قمرى (۱۳۱۲ شمسى)در شهربيرجند به رحمت ايزدى پيوسته است.
اولاد ذكور آيتى 5نفر به اسامى شيخ محمد حسن، شيخ محمد تقى، شيخ محمد حسين، شيخ مرتضى و شيخ لطف الله بودند كه سه نفر اول به رحمت ايزدى پيوستهاند.
نمونهاى از اشعار آن عالم فرزانه ذكر مىشود:
بقیه در ادامه مطلب


نظر كه يادتون نرفته!
گرچه امروزه غذاهاي امروزي در منطقه رايج شده ولي غذاهاي محلي كه ازمواد در دسترس وتوجه به شرايط آب و هوايي درست مي شوند هنوز جايگاه خاصي دارند. غذاهاي محلي بيرجند را اشكنه عدس،اشكنه آلو،اشكنه نخود،اشكنه آرد گندم،اشكنه گوجه فرنگي،كشك زرد و...،خورشت قوارمه، گوشت داغ (قورمه)، خورشت سبزي ، كوكو كما، غروت (كشك ) بادنجان، كشك زرد، كشك سياه، قاتق ماش، آبگوشت، آش رشته، آش عدس، شله زرد، گندم شير، قاتق عدس، نان جوش ، كاچي ، بنه ، گاورسي ، سابري ، خرما برشته و... انواع شيريني هاي اين منطقه را نيز نان زنجبيلي، نان رووركرده، نان چرخي، كلمبه، كلوچه قندي، نان لوله اي، كله كنو (شاه دانه) ، نان نارگيلي، نان گردويي، نان برنجي تشكيل مي دهد. همچنين انواع نانهاي محلي نان دو آتشه، نان نوجوش، تفتان، روغن جوش، كماچ ، جان جاني، زردي ، ترشي ، نان قلفي ، نان گاورس، نان جو، نان سمنو، نان شلغمي، نان كلمبه ، نان سر پيازي، نان كنجدي و نان سر قلفي يز تعدادي از نان هاي محلي اين منطقه هستند.
ويژگي موسيقي محلي بيرجند در حركات ريتميك و نمايشي است و چوب بازي يكي از هنرهاي وابسته به رقص است كه ويژگي خاص خود دارد. شهرستان بيرجند وقهستان داراي زيباترين و لطيف ترين ترانه ها، آوازها و حماسي ترين رقص ها و آهنگ هاي سازي و آوازي است كه در كمتر نقطه اي از خراسان نظيرش را مي توان ديد اين شهرستان به سبب وسعت زياد داراي رقص ها و موسيقي بسيار متفاوت و متنوع است. رقم هاي پنج ضربي و سه تايي متداول در اين منطقه ويژگي خودش را دارد كه در ديگر نقاط ايران مرسوم نيست قطعات موسيقي سازي ويژه رقص هاي محلي در اين منطقه عبارتند از: اصيل، ناره ناره، فورگي، چنشتي، راست، چغل، چپ، زانو، سر ضرب، بخواب، بلوچي، شيرجه، احوال، اصول، به خاك، چپ و راست.علاوه بر رقصهاي فردي، دو نفره و دسته جمعي كه ذكر آن رفت، رقص هاي زيادي وجود دارد كه چون رقصندگان آن به چوب بازي نيز مي پردازند در اصطلاح محل در رديف چوب بازي ها به حساب مي آيند كه بسييار تخت وپيچيده است ونياز به مهارت، ممارست و تمرين، چابكي و انعطاف بدن دارد. آهنگهای قديمی بيرجند را عروس كشو و عروس كشان، محمل، روش و شبيه مارش است، نصروجو(مصروجان)، گوچه باغي ، بستره نمكي، غلام بخشي، پيش باز، لالايي، استقبال( خوش آمد گويي) تشكيل ميدهند. فراقي نوعي دو بيتي خواني مرسوم به (فراقي ) نيز در منطقه رواج دارد كه روستاييان دايره وار دور هم مي نشينند و هر فرد با خواندن دو بيت از اشعار محلي به بيان هجران و فراق خود مي پردازند به شيوه خواندن يكسان وتكراري است هر فرد بيت آخري را به گونه اي فرد مي آيد كه نفر بعدي از لحن فرود مي فهمد كه نوبت اوست و بايستي فراقي را ادامه داد. بعضي از آهنگهاي محلي بيرجندي كه در هر دوره اي مركب از بيست ضرب با موتيف هاي متناوباً سه تايي و دو تايي است.
در زير چند ديدگاه درباره نام بيرجند را بررسي مي كنيم:
۱:در متون تاريخي از بيرجند با نام بركند ياد شده است با عنايت به اينكه مركزيت خراسان بزرگ در آن روزگار ماوراءالنهر بوده و مرو ، سمرقند و بخارا از جمله شهر هاي آباد شمال خراسان محسوب مي شده و آباديهاي اطراف آن متاثر از اسامي آباديهاي شمال خراسان بزرگ مي باشد ، نامهايي چون سمرقند (سمركند) ، پنجكند ، اوزكند ، تاشكند ،خوقند و بيكند در شمال خراسان قديم و نامهايي چون چهكند ، نوكند ، نوقند و بيرجند در جنوب خراسان قابل مقايسه و تامل مي باشند. همه اين نامها از دو جزء تشكيل شده اند كه جزء اول صفت محل و جزء دوم به معناي آبادي و شهر مي باشد.
ادامه بحث در ادامه مطلب ( ضمنا نظر یادتون نره )
اين مدرسه در سال 750 ه ق ساخته شده است ، سازنده آن استادكاري گمنام مي باشد كه كسي آنرا به ياد ندارد البته شخصي به نام معصوم قسمت جنوبي آنرا كه به وسيله سيل خراب شده بود مرمت و بازسازي كرده است وبدين لحاظ آنرا معصوميه ناميده اند از مجتهدين و علماي قديم كه تصدي اين مدرسه را داشته اند مرحوم حجه الاسلام آقا سيد ابوطالب شهيري بوده اند و بعد از ايشان مدرسه تحت نظر آيت الله مرحوم شيخ هادي هادوي ادره مي شد. ايشان از علماي بزرگ بيرجند و از اصحاب سامرا و از شاگردان آيت الله شيرازي صاحب فتواي تنباكو بوده اند و بعد از ايشان توسط حضرت آيت الله تهامي به نظارت حجه الاسلام حاج آقا عارفي اداره مي شد.
شهر بيرجند در قديم به نام بركند معروف بوده و معتقدند اين شهر را بيژن قهرمان شاهنامه بنيانگذاري نموده است. از مجموع كتابهايي كه درباره بيرجند نوشته اند چنين بر مي آيد كه قهستان در عهد شاهان ساساني آبادي و اعتباري داشته كه خراج و باج آن قسمتي از هزينه هاي دولت را تامين مي كرده است. در حمله اعراب به ايران آخرين پادشاه ساساني به اميد حمايت و پشتيباني سپاهيان سرزمين قهستان و سيستان رهسپار اين ديار گرديد. بيرجند در ادوار گذشته داراي جمعيتي كم بوده كه اغلب ساكنان آن زندگي كشاورزي داشتند. بدين جهت توانسته اند در يك محيط جغرافيايي نامساعد كه بيش از ۵۰كيلومتر تا حاشيه كوير مركز ايران فاصله ندارد به حيات خود ادامه دهند. در عصر خلافت عثمان سرزمين قهستان بدست مسلمانان فتح شد. در عهد خلفاي عباسي اين سرزمين تحت سلطه و حكومت حكام منصوب ديار بغداد بود. در سنه ۲۵۹هجري قمري عبدالله محمد سنجري از طرف محمد بن طاهر امير خراسان به حكومت قهستان منصوب شد و چون يعقوب ليث قهستان را به تصرف در آورد محمد بن زيد را به حكومت آنجا گماشت. در دوران حكومت سلاجقه پيروان مذهب اسماعيلي سرزمين قهستان را پناهگاه خود قرار دادند و گروه گروه به اين ديار مهجرت كردند و بهم پيوستند تا جايي كه اداره اين سرزمين به دست اسماعيليان افتاد. در سال ۵۹۰هجري قمري بين سپاه سيستان و پيروان مذهب اسماعيلي جنگي سخت در گرفت و عده اي از پيروان مذهب اسماعيليه كشته شدند. قهستان در حمله مغول پايمال لشگريان مغول شد و تا اوايل قرن دهم تحت سلطه گوركانيان ، تيموريان و ازبكان قرار داشت تا اينكه صفويه زمام امور مملكت را به دست گرفت.
بقيه رو در ادامه مطلب بخونين
شهرستان بيرجند در كنار مرز افغانستان با ۱۲۲.۴ كيلومتر مرز مشترك با اين كشور در جنوب خراسان واقع شده است. گستردگي اين شهر در بين ۳۱ درجه و ۱۱ دقيقه تا ۳۳درجه و ۲۷ دقيقه عرض و ۵۷ درجه و ۵۳ دقيقه تا ۶۰درجه و ۵۳دقيقه طول جغرافيايي مي باشد. شهرستان بيرجند از شمال به شهرستان قاينات ، از شرق با كشور افغانستان ، از جنوب با شهرستان سربيشه و از مغرب با شهرستانهاي طبس و فردوس محدود است. وسعت اين شهرستان ۳۴۳۳۵كيلومتر مربع و در ارتفاع ۱۴۷۰متري از سطح دريا قرار گرفته است.
بيرجند عمدتا شهرستاني كوهستاني است و در آن كوهها و دره هاي عميق و حاصلخيزي وجود دارد. كوههاي عمده بيرجند عبارتند از : رشته كوه باقران در جنوب ، كوه شاه در غرب ( حاشيه كوير ) و رشته كوه مومن آباد در شمال.
آب و هواي بيرجند بياباني و نيمه بياباني است ، در اين شهرستان رودخانه عمده اي وجود ندارد و رودها كه به «كال» معروفند عموما فصلي و مسيل مي باشند.
پيرامون اين شخصيت در منابع مطلبي يافت نشد به جز اشراتي كه آقاي باستاني پاريزي در آثارش به اين شخصيت دارد: در كتاب نان جو ، دوغ گو در بحثي پيرامون مهاجرت برخي شخصيتهاي علمي به هند دارد:
«اتفاقا دوره صفوي تماما دوره فرار مغزهاست و من با اينكه كمي خارج از بحث شايد باشد، تعهدا نام بعض اطباء كه درين عهد مهاجرت كرده اند نقل مي كنم. فهرست اطبايي كه از ايران به هند رفته اند خود مي تواند مقاله اي جداگانه شود...»
باستاني سپس در زمان پادشاهان مختلف هند اسامي پزشكان مهاجر را نقل مي كند تا اينكه به دوره اورنگ زيب مي رسد در اين دوره به ذكر نام پزشكاني چند مي پردازد از آن جمله احمد طبيب بيرجندي مؤلف شفاء القلوب.
باستاني در كتاب از سير تا پياز نيز از اين طبيب بيرجندي نام برده عين عبارتهاي او را نقل مي كنيم:«سيصد سال پيش ، طبيب احمد بيرجندي شفاء القلوب به هند مي رود اما امروز بلاء الذنوب و جلاء العيوب در آستين دارد.»
محمد رفيع درمياني مشهور به لامع از شاعران بزرگ خطه قهستان است. پدرش عبدالكريم از مردان سرشناس و نامدار درميان و قهستان در عصر خويش بوده. مي توان احتمال داد كه به دليل ارتباط پدر لامع با خان والد بيگلربيگي خراسان وي از وابستگان قدرت و شايد از كارگزاران دولت و معتمدان درميان و حتي منطقه قهستان بوده است. وفات پدر لامع به تصريح لامع در ماه صفر سال 1106 هق رخ داده است. بخش عمده زندگي لامع با يكي از پر آشوب ترين دورانهاي تاريخ ايران مواجه است. تولد او به احتمالي پايان ربع سوم قرن يازدهم در درميان بوده است.
بر اساس قول برخي از مورخان و تذكره نويسان درباره بعضي از بازماندگان لامع به احتمال نزديك به قطع و يقين مي توان گفت كه خانواده او از ساكنان افغانستان بوده اند و بعد به منطقه قهستان كوچ كرده اند.(البته تاريخ دقيق اين انتقال براي ما مشخص نيست) و در اين محل نشو و نما يافته اند. مورخان حتي در بعضي از جدال ها كه خاندان لامع با قدرتمندان و خاندان عرب خزيمه داشته اند ، پشت گرمي ايشانيان را به افغانيان و گاهي استمداد از حاكمان آن خطه و پناهندگي آنان را ذكر كرده اند.
لامع در بيتي به صراحت و در بيت ديگري به كنايت به افغاني بودن خود اشاره كرده است:
بس كه آه و فغان خيزداز سراپايم عجب نباشد اگر شهره ام به افغاني
در مطلع غزلي گفته است:
خانه زاد كشور افغان و فرياديم ما چون جرس تا ناله با ما هست آباديم ما
به درستي معلوم نيست واكنش و احساس لامع در برابر حمله محمود و اشرف افغان و عصيان دوايل غلجايي و ابدالي نسبت به ايران چگونه بوده است ، اما به هر حال لامع ، تسلط محمود و اشرف را كه با قتل و غارت و ويرانگري همراه بوده خوش نمي دانسته و به علت وابستگي و علاقه به زادگاه و سرزميني كه در آن مي زيسته هجوم به ايران را هجوم يك قوم بيگانه تلقي مي كرده ، چنانكه در اشعارش شكايت از فتنه ، قتل و غارت و ويرانگري بسيار ديده مي شود.
زين العابدين درخشي فرزند دانشمند معروف مولا علي اكبر از فقها و مراجع تقليد قاين، نيمه دوم سده دوازده و نيمه اول سده سيزده است. زين العابدين درخشي از اساتيد طراز اول حوزه علميه قاين بوده و شاگردان زيادي را تربيت كرده است. از شاگردان او محروم محمد حسن پدر فقيه عاليقدر شيخ محمد باقر بيرجندي است. زين العابدين خود از محضر علماي معروف عصر مانند سيد علي طباطبايي كه نويسنده كتاب رياض المسائل در فقه شيعه است بهره برده است. ايشان در معاملات مسائل حقوقي را رعايت مي كرد و عقيده داشت كه اجتهاد در اين قسمت از فقه مشكل است. وي كتابي به نام مصباح النجاه دارد كه موضوع آن شرح اصول دين است و نسخه آن در كتابخانه مدرسه علميه زهان موجود است. اين نسخه را حاج حسين ابن كربلايي اسحاق زهاني كتابت نموده است. نويسنده در اين كتاب وعده كرده است كه بخش دوم همين كتاب را در فروع دين بنگارد.
زين العابدين درخشي در بيرجند به امر تدريس و قضاوت اشتغال داشت. وي شخصيتي پارسا زاهد و عابد بود و در پرهيز از محرمات داراي ارده اي قدسي و حالات عجيبي بوده است.
فوت اين عالم بزرگوار در سال 1231 هق اتفاق افتاد وي را در زادگاهش روستاي درخش به خاك سپردند.
غزلي از او در اينجا نقل مي كنيم :
دوش آن بدخو ز برم عبث و رفت در دل ما بود حرفي مدعا فهميد و رفت
بر دل مجروح ما پاشيد مشتي از نمك گريه ما ديد يا و زير لب خنديد و رفت
در سراي عاريت جاويد كس منزل نكرد هر كه آمد محنت آباد جهان را ديد و رفت
ملا عبداللطيف فرزند شمس الدين علي واعظ بيرجندي از دانشمندان قرن دهم هجري است. آثار و تحقيقات ارزشمندي دارد و از مشهورترين آثارش كتاب قصص الانبياء است كه آغاز تاليف آن در شوال 917 هق مي باشد.
حسامي در كتابش از او به عنوان افصح الشعرا ياد مي كند. وي اشعاري در قصايد بسياري در مناقب ائمه اطهار دارد كه لطافت طبع و حسن بيان و او در آنها هويداست. ابن حسام در قصيده اي عبداللطيف را ستوده :
عبداللطيف اي سخنت لؤلؤ خوشاب آئينه دار راي منير تو آفتاب
باغ سخن كه سنبل و ريحان از آن برند از جويبار عذب مقال تو خورد ، آب
ز آنرو كه آفتاب كند اقتباس نور چون ذره در هواي تو باشد باضطراب
با عز و جاه و اقبال و دولت عمومي خوش بود دور عمر تو چون مدت شباب
فصيح الدين محمد نظامي از دانشمندان مشهور سده دهم هجري است.در علم رياضي و حكمت و هيئت سرآمد فضلاي عصر خويش بود. ار آثار او حاشيه هدايت حكمت ، حاشيه تذكره ، شرح اربعين امام نوري ، شرح عوامل و حاشيه مختصر و مطول و ... است. وفات او در سال 919 هق واقع شد.
نورالدين محمد بيرجندي از شاگردان عبدالعلي بيرجندي است و سالها در هرات اقامت داشته و به تحصيل علوم ممعقول منوقول مشغول بوده است تا اينكه در اين علوم به مراتب عالي و مقامات مهم رسيده است.
سلام حالتون خوبه؟
امروز با مطالب جديد اومدم
شما هم كم لطفي نكنين و نظر بدين!
منو تو بروز رساني اين وبلاگ هم با ايميلاتون كمك كنين
خيلي ممنون نوروز خوبي داشته باشين
فقط بيرجند مانده در اين ميان
طلسمى است گوئى دراين سرزمين
كه نحس است و با قهر باشد عجين
نگشته است باطل اگر چه بسى
نمودند سعى و تلاش آن واين
نشد كارى از ساحران ساخته
بر آنها شدنْد مردمان مستعين
طلسم آنكه تفكيك گردد و بخش
خراسان كه فكرى بود بس متين
كه از كار مردم گره وا شود
به كمتر زمان بلكه در كمترين
بههر جاى اين كشور اين فكر نيز
يكى خواست بوده است و فكرى وزين
كه چون مستعد است شهرى شود
به استان بدل هم به شهرى گزين
از آن جمله قزوين و قم، اردبيل
و گرگان و جاهاى ديگر ببين
فقط بيرجند مانده دراين ميان
عقب مانده از قافله اين چنين
همان كاولين شهر اين كشور است
كه لوله كشى شد به سبك نوين
و هم باز شد مدرسه اندر آن
ميان همه شهرها سومين
محق است اين شهر و انصاف و عدل
كه استان شود خالى از حب و كين
كنون عاجزانه تقاضا كنيم
تقاضا بَرِ حق و با حق قرين
ز مردان دولت و نيز از همه
وكيلان شايسته تيزبين
كه با استعانت ز يزدان پاك
ز بعد زمانها شهور و سنين
برآورده سازند اين خواست را
اميد آنكه ايزد شود شان معين
دعاى غنى اين بود دوستان
بگوييد از صدق دل آمين
»بيرجند -خرداد 79»
بادابه ياد شهر دل آراى بيرجند
بايد مدام، نام فرحزاى بيرجند
شهرى همه طراوت وپاكى وخرّمى
كاين جمله هست شهر مصفاى بيرجند
پست وبلند تپه واوج و فرود شهر
افزوده برشكوه فريباى بيرجند
شهرى همه بلندى وپستى تپهها
كايد به چشم جمله، زبالاى بيرجند
گسترده است تابه حد كوه باغران
درپهنهاى زدامنه، پهناى بيرجند
وزسوى »ارك« تابه حدروستاى »بُجد«
ازغرب تا به شرق، درازاى بيرجند
تاريخ رابه ببين ونظر كن به چشم دل
تارَهبَرى به رُتبتِ پاياى بيرجند
گويد به شوق بىخبران رابه گوش جان
بسيارنكته، مردم داناى بيرجند
جويندگان دانش وپويندگان حق
آرسته اند مخبر ومروآى بيرجند
گويندگان شهره آن در سخنوری
بر اوج برده اند چومه، جاى بيرجند
آن شاعر حكيم، نزارى، به قرن هفت
بد در بسيطِ فضل، مسيحاى بيرجند
»عبدالعلى« كه بود چنان كوكبِ علوم
روشن نموده پهنه شبهاى بيرجند
زين بيشتر »صبوحى« و فرزان به عهدِ ما
كوشيده اند ازپىِ اِعلاى بيرجند
يادآوريم زآيتى »واحمدى« كنون
كايشان شدند موجبِ احياى بيرجند
»فرزين« وعندليب و »حقيقه« دراين زمان
هستند، بلبلان خوش آواى بيرجند
بسيار وَقْعَههاى خطر خيز ديده است
در روزگار، ديده بيناى بيرجند
بسيار جنگ و قحطى وبيمارى و با
ديدند نيز، خلق شكيباى بيرجند
بسيار سيل و زلزله و غارت وستم
برخويش ديده، شهر تواناى بيرجند
آرى چوياد از »علم« وخاندان او
خواهد گشود برتو معماى بيرجند
گرپرسى آنكه رونق شهر از كجا بود
رازش پديد گشته زپيداى بيرجند
زافكار نور خيز بزرگان اين ديار
ديروز روشن است چو فرداى بيرجند
يك ره بگير دامن كهسار باغران
بنگر صفاى بند »عمرشاى« بيرجند
روى آر بر بلندى كُه جانبِ »دره«
تا بنگرى درست، سراپاى بيرجند
روى آر سوىِ كوه به هنگام فرودين
تا بنگرى طبيعت زيباى بيرجند
شهرى چونوبهار به پاكى وخرمى
دلها شوند يكسره شيداى بيرجند
از »تپه كلاغ« نگه كن به شهر، شب
تامانَدَت به خاطره، روياى بيرجند
گويى به دوستان خود از روى افتخار
شهرى پديد نآمده، همتاى بيرجند
آنها كه ماندهاند بهغربت زشهر خويش
دارند اشتياق، تمناى بيرجند
هرچندگفته اند از اين پيش، زيركان
آن راكه هست خاطر پوياى بيرجند
راهى دراز باشد و چندين گدار سخت
درامتداد مقصدِ جوياى بيرجند
چون سوى شهرره كَشَد ومَخْملَش ببر
ديدار يار باشد وسيماى بيرجند
زآثار باستانى آن »قلعهاست وارك«
»تالار اكبريه«، مصلاى بيرجند
وآن تكيه عظيم زآثار شوكتى
ديگر كند به ديد تودنياى بيرجند
الوان ميوه ها، و خورش هاى خاص شهر
باشند خوش چوآبِ گواراى بيرجند
آن راكه راه جانبِ شهرِ دگر بود
همره برد به تحفه، مزاياى بيرجند
از »زعفران«و»قالى«وجاجيموهم»زرشك«
باشند سوىِ دوست، هداياى بيرجند
ديگر ز »زنجفيلى« و »عناب« و خشكبار
»صابون« و نيز كشك چدن ساى بيرجند
آنانكه در گذرگه ايام بهرِ كار
رفتند زآستانِ دل آساى بيرجند
باشند باز جملههواخواه شهر خويش
دِلشان مدام مانده پذيراى بيرجند
وآنانكه كارمندِ ادارات دولتند
دارند زنده سنّت والاى بيرجند
پاكى وسختكوشى وايمان وراستى
اين جمله هست حاصل معناى بيرجند
»سالك« به يادبود خوشزندگى درآن
دُردانه ريخت درگذرپاى بيرجند
زآن سالهاى پرثمر روزگارِ درس
دل بازبسته است به سوداى بيرجند
اميد آنكه خرده نگيرند اهلِ فضل
براين كمينه شاعرِ گوياى بيرجند
مانَد به يادگار، هراوراقِ روزگار
زين كمترين، قصيده شيواىِ بيرجند
» محمد تقى سالك «
۱۳۷۱
يخبندانها آثاري هستند كه از گذشته دور در جنوب شهرستان بيرجند و در مجاورت روستاهاي اكبريه ، رحيم آباد، اميرآباد و چهكند (از جنوب شرقي تا جنوب غربي) كه نشيمن گاه حكام وقت بيرجند بوده است ساخته شده است. در اين يخدانها نه تنها يخ بر اثر برودت شبهاي سرد زمستان يخ مي بندد بلكه در محوطه اي كه به نام چال يا گـــودال يـخـدان مرســوم است يخ ها تا اواخر تابستان نگهداري ميشدند.
ساختمان اسكلت يخدانها از 3 قسمت اصلي تشكيل مي شود:
الف) ديوار شرقي-غربي كه طول آن بسته به وسعت و حجم يخدان و موقعــــــــيت محل ممكن است از 30-40 متر تغيير كند.اين ديوار با چينه (گل رس) به عمل آمده و در كف به ضخامت 2-5/1 متر و به ارتفاع 10-8 متر ميباشد كه در راس جمع تر شده است. نقش ديوار سايـــه افكندن بر روي «جوي-يخ بستن آب» مي باشد. در قاعده اين ديوار دو تا سه محل عبور از يك طـــرف به طرف ديگر ديوار قرار دارد. دو طرف ديوار تا حدودي منحني است تا از تابش خورشيد در شرق و غرب ديوار تا حدودي جلوگيري كند.
ب) در سمت جنوب ديوار يك اتاق براي فردي كه از يخدان حفاظــــت مي كند قرار دارد. اين فرد در شبــهاي سرد زمستان متناسب با سردي هوا در جوي واقع در شمال ديوار آب مي اندازد. وقتي طي چند شب قطر يــــــــــــخ به اندازه كافي رسيد ، يخــــها را كنده و درون يخدان مي ريزد. وقتي بخواهد لايه هاي ديگري اضافه نمايند معمولا” در بين هر دو لايه مقداري كاه مي ريزد تا يخ ها به هم نچسبند.
ج )يخدان كه از دو قسمت تشكيل شده است: چال يا گودال يخدان و گنبد مخروطي و يا به اصطلاح خول . چال يخدان به عمق 10-5 متر و به شعاع در حدود 6-4 متر مي باشد.جدار چال يخدان و كف آن را معمولا” با آجر و گنبد مخروطي را با چينه و ضخيم مي سازند تا بدين وسيله حرارت بيرون به درون كمتر سرايت كند. ضمنا” تونل ورودي چند متر با چال فاصله دارد تا هواي بيرون به سرعت وارد نشود.
از يخدانهاي معروف بيرجند مي توان به :
یخدان رحيم آباد
يخدان امير آباد
يخدان شوكت آباد
كه در مجاورت شهر بيرجند مي باشند نام برد.
كاروانسراها پناهگاه و استراحتگاهاي بين راهي هستند كه كاروانيان در طي سفرهاي طولاني و در سرما و گرما به آن پناه آورده ، از دستبرد راهزنان و همچنين حيوانات درنده ايمن بودند.
نامهاي ديگري كه در فرهنگ لغات به دليل عملكرد گوناگون كاروانسراها ذكر شده شامل : "كاربات"،"رباط" و "ساباط" ميباشد، در ضمن از اين بناها جهت استراحتگاههايي براي نامه رسانان سلاطين و حاكمان وقت نيز استفاده مي شده است.
طبق بررسي هاي انجام شده شهرستان بيرجند داراي 5 رباط بياباني و 12 كاروانسراي شهري بوده است.
كاروانسراهاي شهرستان بيرجند مربوط به دورهاي زنديه ، صفويه و قاجاريه بوده و از ويژگيهاي معماري چهار ايواني و دو ايواني و متفرقه برخوردار بوده است.
كاروانسراهاي بيرجند عبارتند از:
1- قيصريه
2- كاروانسراهاي چارختي ها
3- كاروانسراي محسن زاده
4- كاروانسراي وصل به مصلي
5- كاروانسراي شركت نفت
6- كاروانسراي سادسي
7- كاروانسراي گازاريها
8- كاروانسراي مقابل كاروانسراي محسن زاده
9- كاروانسراي اخوان
10- كاروانسراي مستوفي
11- كاروانسراي ميرزا رضا
12- كاروانسراي شركت شرق
13- كاروانسراي خرازي
14- كاروانسراي حاجي ملك
15-كاروانسراي ملا محمد مودي (در حال حاضر معروف به شريف زاده)
16- كاروانسراي چارخسي ها (در حاشيه جنوبي پايين بازار قرار دارد)
چند تا عكس از اماكن تاريخي و ... بيرجند
خودتون ببينيد ديگه



الا اي بيــــــــرجند ، اي شهر خوبم تو را با آب شورت ، دوســـــــــت دارم
تو را با مردم عامي و فاضــــــــــــــل به تاريكي و نورت ، دوســــــــــت دارم
تـو را با خشكي آب و هوايـــــــــت كوير سوت و كورت ، دوســـــــت دارم
اگر چه نيستي نزديكم اي شــــــهر ولي با راه دورت ، دوســـــــــــت دارم
تـو را با كوچه هاي تنگ و تاريــــــــك ولي با شر و شورت ، دوســــت دارم
تـو را با سردي سختي زمستــــــان به دشت لخت و عورت ، دوست دارم
تـو را با نان جو ، با كشك و گـاورس بنه با سيج شورت ، دوســـــــت دارم
تـو را با خشت خام و طاق ضربـــي چو يك جام بلورت ، دوســــــــت دارم
مـنم موسي و تو وادي سينـــــــــا تو را چون كوه تورت ، دوســــــت دارم
بـراي من تو مانند بهشتــــــــــــــي كه با غلمان و حورت دوســــــت دارم
دكتر محمد رضا بهنيا (كتاب بيرجند نگين كوير)
در 200سال گذشته ، سدهايي با ساروج ، كه مخلوطي از آهك و خاكستر و يا آهك و ماسه ميباشد (و در سالهاي اخير با ماسه و سيمان) ، ساخته مي شد . اين سدها ، نه تنها در ذخيره كردن آب و جلوگيري از سيل ، بسيار مفيد و مؤثر ميباشند ، بلكه سالهاست كه تفرجگاه مردم شهرستان بيرجند محسوب مي شوند . ذيلا چند بند يا سد كه در نزديكي شهر بيرجند قرار دارد با توجه به قدمت آنها معرفي ميگردد.
در 200سال گذشته ، سدهايي با ساروج ، كه مخلوطي از آهك و خاكستر و يا آهك و ماسه ميباشد (و در سالهاي اخير با ماسه و سيمان) ، ساخته مي شد . اين سدها ، نه تنها در ذخيره كردن آب و جلوگيري از سيل ، بسيار مفيد و مؤثر ميباشند ، بلكه سالهاست كه تفرجگاه مردم شهرستان بيرجند محسوب مي شوند . ذيلا چند بند يا سد كه در نزديكي شهر بيرجند قرار دارد با توجه به قدمت آنها معرفي ميگردد.
فرش بافی از هنرهای دستی مهم مردم بيرجند به شمار می رود و فرش ها با طرح های كاشان و محلی و قاليچه ها بيش تر با طرح های بلوچی، سيستانی، تركمنی و … تولي میشوند. در زمينهي قالي بافي اولين منطقهاي كه در بيرجند مورد توجه دست اندركاران قرار گرفته روستاي درخش بيرجند است. سييل ادواردز ميگويد قرنهاست كه مردم قائنات به قاليبافي اشتغال دارند . مقدس كه در پايان قرن دهم از اين منطقه بازديد كرده است ، اظهار ميدارد كه قاليبافي در قائنات به درخش اختصاص دارد و اضافه ميكند كه در آن زمان چهارصد دستگاه قاليبافي در اين منطقه موجود بوده است.
از قاليهاي بيرجند تعداد زيادي به يادگار مانده كه در موزه فرش ايران ودرمجموعه آستان قدس رضوي نگهداري ميشود كه اكثراً بافت روستاي درخش بيرجند هستند. حاج موسي اناركي وعزيز الله زهرايي در بهبود كيفيت قالي درخش بيرجند سهم عمده اي داشته اند.
با توجه به شواهد تاريخي قاليبافي در بيرجند ازدرخش شروع شده ولي به مرور زمان در سطح روستاهاي بيرجند گسترش يافته است. موفقيت بافندگان فرش مود را بايد در استفاده از پشم محلي، شستوشوي خوب، رنگرزي سنتي و بافت خوب دانست. امروزه فرش بيرجند را در بازارهاي جهاني را با نام «مود» ميشناسند. (روستاي مود در 36 كيلومتري بيرجند قرار دارد ومردم آن قاليبافي را بلافاصله از درخش آموختند و امروزه بيشتر آن ها به شغل قاليبافي اشتغال دارند.) امروزه در شهرستان بيرجند تعداد 16 هزار دار قالي وجود دارد و تنها در شهرستان بيرجند 200 باب فروشگاه خامه فروشي، 50 الي 60 كارگاه رنگرزي ، 30 الي 40 واحد پرداخت زني وديگر صنفهاي وابسته به فرش داير است اين آمار نشانگر آن است كه حيات اقتصادي بيرجند در گرو فرش است.
قالی بافی در بيرجند: نقوش هندسي قاليچه هاي بيرجند در قاليچه هاي عشاعري بيرجند جلوه كرده است كه تجلي انديشه، ذوق، هنر و احساس است. نقوش هندسي قاليچه هاي بيرجند ابتدا به صورت مجرد و انتزاعي بوده و به تدريج به طبيعت نزديكتر شده است. بيشتراين نقوش از مثلث و ساير اشكال هندسي گرفته شده و به شكلهاي مختلف كنار هم چيده شده است و با رنگ بنديهاي مناسب هر يك نمودي از طبيعت پيدا كرداند. طرحهاي شكسته در قالي بيرجند همچنان بر اصالت اوليه خود باقي مانده اند اما ميتوان به تأثير عشاير سيستاني كه همه ساله به مناطقي از بيرجند ييلاق ميكنند اشاره كرد . طرح زيباي سه برگي كه عشاير بخش درميان آن را در قاليچه هايشان به كار ميبرند از جمله اين تأثيرات است. همچنين در متن قاليچه هاي بخش درميان بيرجند كه نام قاليچههاي عيساييها به خود گرفته است طرح سه قالبي ديده ميشود كه هر قالب شامل چند لوزي همانند است كه يكي درون ديگري قرار گرفته كه اصالت اين طرح نيز به عشاير سيستان برميگردد.
درطرحهاي فعلي فرش بيرجند قديميترين نقشه قالي بيرجند كه در روستاي درخش يافت ميشده است؛ طرح هراتي بوده است. اين طرح بنا بر گل ختاييدر عمده توليدات فرش درخش به كار ميرفته است. همچنين نقشه درختي بعد از طرح هراتي از سابقه ديرينهاي برخوردار است اين نقشه كه با الهام از طبيعت طراحي شده در روستاهاي مود و درخش بيشتر از ساير نقاط يافت ميشود از ديگر نقشهاي رايج در قالي بيرجند مي توان به نقش ريز ماهي ساده، ريزماهي ترنجدار، ريز ماهي پنج متن و طرح سعدي اشاره كرد.
امروزه انواع طرحهاي مختلف اصفهان ، قم و تبرير و … در كارگاههاي قالي بافي شهري و روستا بيرجند بافته مي شود.رايج ترين اين نقوش شامل نقشه هاي: بوته جقه، طرحهاي گلداني، نقشه دهان اژدر، طرحهاي كرماني، طرح شاه صفي، نقشهكلهاسبي، طرح خشتي و طرح محرمات هستند.
گليم بافی: بافت گليم در شهر بيرجند رايج نبوده و اغلب در روستاهاي اطراف آن بافته ميشود. سابقه گليم بافي در بيرجند نميتوان به درستي بيان كرد ولي با توجه به اظهارات بافندگان محلي با سابقه قاليبافي منطقه هماهنگي دارد. هم اكنون گليم وگليم بافي به گونه اي جديتر در روستاهاي خور و خراشاد رايج است و در ساير نقاط روستاييان به گونهاي انفرادي و بدون تجمع كار گاهي به بافت آن مشغول هستند . نقش گليم هاي منطقه بيشتر به گونه گليمهاي بلوچي رخشاني است و اغلب طرحهايي بسيار ساده دارد.
گليم را هم با نقشه از پيش فراهم شده و از روي طرح و هم به صورت ذهني مي بافند. رنگهايي كه بيشتر در نقش گليم به كار مي رود، خالص و شاد بوده و اغلب زرد آبي قرمز و سفيد شكري است. تنوع در نقش و هماهنگي در رنگ است كه به گليم اصالت بخشيده و به عنوان هنرهاي دستي شهرت جهاني داده است. نقش گليم در سراسر جهان از جمله ايران با طرحهاي هندسي و خطوط مستقيم و شكسته شكل مي گيرد. نقشهاي ايلات از تغييرات به دور بوده و به سنت هاي اقوام نزديك ترند و بدين لحاظ داراي نماي بيش تري از نقوش روستاي و شهري بوده و مورد توجه هنر دوستان است. در اين نقوش معمولاً از نقش مايه هايي مانند شاخ گوزن و چشم و كوزه استفاده مي شود در اين گليمها نيز نقشها صادر شدند و هميشه خطوط اصلي شي را كه بافنده قصد نشان دادن آن را دارد مشخص مي كنند. طرح و نقشه گليم در بيرجند و خراسان از نقاط ديگر مستثني نبوده ولي در مقام مقايسه با گليمهاي عشايري كه ساده تر هستند و زينه خالي آنها بيشتر است شبيه ترند.
پلاس نيز نوعي گليم است و موارد استفاده اي چون گليم داردو دربيش ترمناطق روستايي بافته مي شود پلاس بافي معمولا با موي بز انجام مي گيرد ولي در روستاي خور نوي ديگر پلاس بافي با روگ ( تكه پارچه ) انجام مي گيرد. براي بافت پلاس ابتدا دار پلاس را به وسيله ميخ سرپا ميكنند سپس شتها را از دو «سركار» و « كون كار» مي گذرانند و بعد به خاطر اينكه تارها به همديگر نرسد و به هم نخورد روي چوب كار را گلي مي كنند و سپس به وسيله ماسوره و نخ پلاس را ميبافند براي بافت پلاس باروگ ابتدا چند رديف شتها را ميچينند كه به آن ساده ميگويند بعد به وسيله تكهاي پارچه كه به آن روك ميگويند؛ شروع به بافت پلاس مينمايند. اين گونه از گليم بيشتر براي توبره مورد استفاده قرار ميگيرد و بافت آن به صورت محدود است و به ندرت انجام ميگيرد.
جاجيم بافی: قدمت بافت جاجيم در اين منطقه حدود 30 سال است جاجيم را در اين منطقه با دستگاه توبافي (پارچه بافي) ميبافند و تنها تفاوت آن در اين است كه جاجيم با نخ كلفتتر بافته ميشود. نقش جاجيم دراين منطقه بستگي به سليقه بافنده دارد در اين منطقه پارچه بافي و جاجيم بافي رابطه اي مستقيم با يكديگر دارند و هر منطقه اي كه جاجيم در آن بافته ميشود حتماً پارچه هم در آن بافته ميشود مركز عمده بافت جاجيم روستاي خوسف است.
سفال گری: با وجود تحقيقات گسترده اي كه در زمينه سفال و سفالگري شده هنوز محققان دقيقاً نمي دانند كه اين هنر از چه زماني شروع شده ولي يقيناً سابقه ديرينه و چندين هزار ساله سفالگري در نقاط مختلف جهان به هزاره هاي ماقبل تاريخ ميرسد و سفالگري ايران از اين امر مستثنا نيست.بيش تر محققان و باستانشناسان معتقدند كه ايران زادگاه سفالگري بوده و اين هنر از اين كشور به ساير نقاط جهان راه يافته است .
سفالگري در اين منطقه مانند سايرمناطق به روشهاي مختلف انجام ميگيرد. در بيرجند جنبه كاملاً كاربردي دارد و آنچه بيش از هر چيز داراي اهميت است اين كه سفال اين منطقه بدون لعاب بوده و اگر در مواردي هم نياز به لعاب كاري بوده به صورت بسيار ابتدايي انجام شده است. سفالگري در بيرجند در روستاهاي شاهزيله و كوشه انجام ميگيرد اما سنتي ترين و قديميترين روش سفالگري در منطقه شاهزيله انجام وارايه ميشود. گل مورد نياز اين منطقه از اين روستاها تهيه ميشود. سفالگران اين منطقه معمولاً خاك مل ( خاك رس قرمز كه در اين محل از اطراف شاهزيله و مهديه تهيه ميشود ) را مورد استفاده قرار ميدهند اغلب كودهاي مورد استفاده زميني است و سوخت آن گازوييل است از آنجا كه حرارت كودهاي آنها قابل كنترل نيست لذا برخي از ظروف در هنگام پخت ذوب ميشوند در اين كوره در عين استفاده از يك نوع گل رنگهاي متفاوت پس از پخت داريم كه علت آن تغيير حرارت كوره در قسمت هاي مختلف است از ديگر ابزار سفالگري چرخ سفالگري است كه اغلب توسط خود هنرمند ساخته ميشود و اغلب سفال گران با چرخ پاي كار مي كنند سنگ چرخ سفال معمولاً از جنس چوب سنگ و سفال استفاده ميشود برخي از سفالگران روي سنگ چرخ نمد روغن زده ميكشند.
نخستین بار نام بيرجند در اسناد مكتوب در كتاب معجم البلدان، قرن هفتم هجري قمري آمده كه اين شهر را از زيباترين بلديه قهستان معرفي كرده است. همچنين سياحان و مورخانى چون ماركوپولو ، ياقوت حموي، مقدسي، حمدا... مستوفي و حافظ ابرو در كتامناى خود از اين شهر من نوعي ياد نموده اند. بيرجند مركب از دو جزء «بير» و «جند» است كه هر دو بخش آن در زبان پارسي باستان واژهاى مستقل و داراى معنا و مفهوم اساطيري و تاريخي ميباشد كه اين دو جزء باهم معنى «شهر توفان» يا شهر «صاعقه» را ميدهد. كشفيات اخير باستان شناسان در منطقه بيرجند حاكي از اين است كه نواحي مزبور علاوه بر اينكه محل سكونت يا معبر انسانها در پيش از تاريخ بوده، رد پاى قوم ساگارتى يكي از اقوام كوچ نشين پارسي را نيز در خود من يادگار گذاشته است كه نمونه بارز آن كهن ترين اثر كشف شده بيرجند من نام سنگ نگار لاخ مزار كوچ ميباشد كه بر آن نقوش پيش از تاريخ، علائم پيكتوگرافي يا تصويري و كتيمن هاى خط عربي نيز من چشم ميخورد.
قرائن و شواهد نشان دهنده اين است كه آبادانى و رونق شهر بيرجند از دوره صفويه من بعد بوده، كه تقريباً تا اواسط دوره قاجاريه معماري و بافت هماهنگي را دربر داشته است. يادمانهاى تاريخي بيشمار در اين شهر، خانه هاى گلي و گنبدي شكل و كوچه هاى پيچ در پيچ، قراولخانه هاى بيدار و كاروانسراهاى پرجنب و جوش حكايت از دفاع در برابر دشمن بيگانه و يا مبارزه با توفان شن دارد. با توجه من همه اين عوامل شناخت گذشته شهر بيرجند با عناصري چون ميدانهاى كوچك، آب انبارهاى قديمي، مساجد و حمامهاى عمومي ميسر ميگردد. روي هم رفته شهر بيرجند داراى 19 محله معتبر و مهم بوده است
موقعيت : بيرجند – خيابان جمهوري دوره صفوي
اين قلعه بر فراز تپه اي مشرف به بافت قديم بيرجند در منتهي اليه غرب بافت قديم بيرجند قرار دارد . قلعه داراي چهار برج مدور در چهار گوشه و حصاري بلند در چهار ضلع مي باشد . مصالح بنا از خشت و چينه مي باشد كه در بعضي نقاط از آجر نيز بطور محدود استفاده شده است . فضاهاي داخلي قلعه در گذشته به منظور كشاورزي به طور كامل منهدم شده است . با توجه به سابقه شهر بيرجند و بعضي مدارك بدست آمده قدمت بناي فعلي قلعه به دوره صفويه بر مي گردد.
مهمترين محصولات و سوغات بيرجند مي توان به زعفران ،زرشك و بادام و عناب اشاره نمود.
زعفران
گياه زعفران به واسطه عطر ،طعم و رنگ زيباي خود در غذاها استفاده دارد و همزمان ، در صنعت به ويژه در رنگ آميزي پشم ، پوست چرم ، پارچه ، قلمكاري و نظاير اين ها نيز بكار مي رود. اين گياه خواص درماني چندي نظري نشاط آوري ، فرح بخشي ،تقويت حواس و قلب دارد. زعفران يكي از سوغاتي هاي ارزشمند است كه مسافران اين شهرستان با خود به ارمغان مي برند.
زرشك
در حال حاضر زرشك يكي از اقلام مهم كشاورزي و سوغات منطقه را به خود اختصاص داده است. اين گياه خواص درماني دارد و از دير زمان در كشورهاي چين و ايران براي درمان بيماري ها استفاده مي گرديده است.
قلعه تاريخي "اسفزار" در شهرستان سربيشه برفراز تپهاي مشرف به روستاي اسفزار از جمله قلعههاي خشتي و گلي با حصار خارجي و برجهايي در چهارگوشه ميباشد كه به عنوان بنايي دفاعي در مقابل حمله مهاجمان و راهزنان بنا شده است. قلعه مزبور داراي بارو و چهار برج در چهار گوشه است و قدمت آن به اواخر صفويه تا اواخر قاجار برميگردد.
در سال 1312 در خوسف متولد شد ، تحصيلات ابتدائى را در خوسف و تحصيلات متوسطه را در بيرجند گذرانيد ودر سال 1331 ، به استخدام رسمى آموزش و پرورش بيرجند در آمد . وى چند سالى نيز با روابط عمومى ذوب آهن اصفهان همكارى داشته ودر سال 1359 به افتخار بازنشستگى نائل آمده است . ناصح اگرچه فعاليت ادبى خودرا كمى دير آغاز كرد ، اما به مدد استعداد سرشارش توانسته است اين تاخير را جبران كند. حاصل كار ادبى او دفتر شعرى در حدود 6000 بيت مىباشد . اشعار زيادى نيز در نشريه ذوب آهن اصفهان درج نموده است . ذيلاً دو غزل از ديوان شعر ناصح آورده مىشود:
حلقه شوق
خوش بود گر كه به هر صبح صفائى بكنيم
دست خـود ســوى خدا برده دعائى بكنيم
خـاك درگـاه ورا سـرمـه هر ديـده كـنيم
شـايد از مـرحـمتش دفـع بلائـى بكـنيم
بـردرش دسـت تـمنا بـه گشائـيم و دمى
بـر سـر از سـايه او فـّر همـايى بكــنيم
درد اين دل نشـــود رفـع مگـر آنـكه ورا
به شفـا خانـه او بـرده دوائــى بكـــنيم
با جلايــش بـزدايــيم ز دل ، هـر زنـگار
مـى جـان را بـه بـرش برده طلائى بكنيم
حلقــه شــوق بكـــوبيم در خانه دوست
بردر خــانه جــانانه صــدائــى بكنــيم
مـاگــداى در اويــيم بجــوييــــم اورا
تـا كــه از درگــه او كسـب غنايى بكنيم
از خـرد بهــره بگــيريم و به تقوى گرويم
تا مبـــادا ز ره خــبط خـــطائــى بكنيم
هر سحـرگه به سپاسش بنشينيم و به شوق
از صـميـم دل خـــود، ذكـر ثنائــى بكنيم
ناصح اين گفت كه فانى شود اين خانه تو را
مـگــر از درگــه او ، كسـب بقائـى بكنيم
آتش عشق
آتشــى از عشـق آن جانانه بر جان منست
چهـــره زردم، نشـــان درد پنهان منست
طايرى هستم گرفتار و اســير جسم خويش
اين قفس،هرگز بهشتم نيست زندان منست
همچنـان يعقـوب دارم انتـظار روى دوست
درد مـن، دورى ز روى مـاه كنعـان مـنست
عاشقــى سرگشتــهام پويا به وادى طلـب
موج قلــزم ، آيت حال پريشــــان منست
روز من شامســت و شامم تارتر از موى يار
هر كه بيند روى من، ماتست و حيران منست
يك تبـــسم از لب لعلــــش مرا آب حيات
يك نظــر زان مـه لـقا، داروى درمان منست
هر نسيمى كايد ازكويش به جسمم زندگيست
هر دَمِ همچون مسيحايش به تن جان منست
آتـش عشقــش بســوزد جمله تار و پود من
هـر دمــم زين سـينه، دود قلب بريان منست
مـرغ شاهــين ديــدهام تا از بليّـــت وارهم
بهتـــرين مأمــن مرا، درگاه يــزدان منست
پركشيـــدن بر فــضا و آرميدن پيش دوست
آرمـــان اين دل، رنجـــور و پژمــان منست
يك دو روزى بگـــذرد گـــيرد اجل دامان من
صبــح بهـــروزى مـن، ديــدار جانان منست
من ز مردن باك كى دارم كه مقصد كوى اوست
جاودانــه هســتى مـن ، بعد فقــدان منسـت
"ناصحا "بايد بگيرى صبح و شب دامان دوست
در ولاى دوست مردن، ســهل و آسـان منست
نوروزعيد باستاني و فرخنده و آغاز سال نو نزد ما ايرانيان جلوه ويژه اي دارد و مردمان هر منطقه قرن هاست كه با آداب و رسوم خاص خود آن را جشن مي گيرند.
مردمان قديم بر خلاف جوانان امروز اين آداب و رسوم كهن را گرامي داشته در حفظ و بهتر برگزار كردن آن تلاش فراوان داشتند اهالي با صفاي ديار بيرجند به اين ماه اصطلاحاً ( ماه نوروز) مي گويند . شيريني پزان، نان پزان، كدورت زدايي، پرداخت دين، فاتحه خواني خانه تكاني سال نو و آماده كردن اجيل شب عيد مانند كشمش و عناب و نقل و پخته و غيره و تف دادن يا شور كردن تخمه و پسته و ديد و بازديد بزرگان فاميل و اقوام از مراسم مرسوم در اين ايام است كه با شور خاصي انجام ميشود . كاشتن سر سبزي يا به قول بيرجندي ها (سر سوزي) يكي از آيين هاي پا بر جا در ايام عيد است كه حدود يك ماه مانده به عيد در ظرف هاي كوچك يا بزرگ مقداري جو، گندم، عدس يا ماش مي كارند تا روز عيد سر سبز باشد. برخي نيز روي جداره هاي كوزه هاي سفالي سر سبزي هاي بسيار زيبا و دل ربايي به وجود مي آورند. در بعضي از خانواده ها هم به نيت سلامتي افراد خانواده براي هر يك از آن ها يك سر سبزي مي كارند. مناطق شهرستان قاين به اين سبزه (كاكل) و مردم روستاي پهنايي قاين به آن (بي بي نوروزك) مي گويند .
پاكيزه بودن در هنگام ورود سال نو نيز از ادابي است كه اهالي بيرجند مقيد به انجام آن هستند و اعتقاد دارند كه سال نو را بايد با تني پاك آغاز نمود .
حنا بندان يكي ديگر از مراسم مردم اين سرزمين است كه در گذشته و در مواقع مختلف از جمله (نوروز) انجام مي شده است. هنوز هم گروهي از مردم به ويژه بزرگسالان با آمدن عيد نوروز با رنگ كردن موهاي سر و انگشتان خود با حنا به استقبال نوروز مي روند.
يكي ديگر از مراسم استان خراسان جنوبي رسم شاه مولايي است كه در مناطق شهري و روستايي خراسان جنوبي مرسوم است و انجام آن بدين ترتيب است كه چند روز مانده به نوروز افراد خير و معتمدان محل با مراجعه به ثروتمندان اقدام به تهيه اجناس مورد نياز نيازمندان كرده، آن ها را بين افراد نيازمند تقسيم مي كنند .
اهالي بيرجند قديم اعتقاد داشتند كه شام شب عيد به هر قيمت كه شده بايد(پلو)باشد فقير و ثروتمند خود را مقيد به تهيه و پختن پلو در شب عيد مي دانستند.اين هم از رسومي است كه امروزي ها شايد با شنيدنش به تعجب و خنده وا داشته شوند چرا كه بسياري در قديم الايام استطاعت تهيه پلو و حتي نان گندم را براي يك هفته هم نداشته اند چه رسد براي همه سال و تنها نوروز به نوروز، آن هم با كلي سختي و مشقت چشمشان به پلو مي افتاده است .
سمنوپزان يكي ديگر از مراسم هاي پر رنج و زحمت ، پرطرفدار و تشريفاتي نوروز است كه براي انجام آن چهل ، پنجاه روز مانده به نوروز ، خانم ها ظرف هايي وسط حياط يا پشت بام
مي گذاشتند تا از آب باران پر شود هم زمان نيز مقداري گندم در پارچه هاي سفيد و نازك به نام (صافي) مي ريختند تا در آب خيس شود يا اين كه روي تگيجه (تشت مانندي پهن و بافته شده از ساقه هاي گز) مي گذاشتند و پيوسته آن را با آب نگه مي داشتند تا گندم ها جوانه بزنند. پس از اين كار آن ها را در جايي پهن مي كردند تا خشك شود و براي آسياب كردن يا(دستاس) آماده شود. پس از الك كردن آردها آن را با مقداري آرد معمولي مخلوط مي كردند نزديكي هاي عيد آردها را خمير و با انواع ادويه مثل زردچوبه، دارچين و سياه دانه، كراويه و... مخلوط مي كردند. با آماده شدن آرد آن را به صورت گرده هاي كوچك يا بزرگ درآورده، در ديگچه هاي مسي به نام(قليف) گذاشته روي اجاق پر از آتش مي گذاشتند و روي قليف ها را نيز با آتش مي پوشاندند پس از آماده شدن آن ها را به تكه هاي مناسب تقسيم و به همراه آجيل با آن ها از ميهمانان نوروزي پذيرايي مي كردند.
جشن چهارشنبه سوري نيز از رسومي است كه در شب چهارشنبه قبل از پايان سال بر پا
مي شود .
سفره سفيدي تحت عنوان سفره هفت سين در صبح اولين روز فصل بهار يعني نوروز در خانه به سمت قبله پهن ميشود ، قرآن، آيينه و شمعدان .سركه، سير، سماق، سنجد، سيب، سه پسته و سياه دانه، هفت سين انتخابي اين سفره هستند همچنين اقلام ديگري همچون سر سبزي، كاسه آب ، تخم مرغ هاي رنگ كرده و پياله ماست مَشكي ، سبزي تف داده شده ، انواع متنوع شيريني، آجيل و تنقلات رنگارنگ، كاسه آش، نان خشك و ميوه هاي خوش عطر و طعم نيز در سفره وجود دارد . در برخي مناطق يك عدد تخم مرغ را روي آيينه كوچكي مي نهند و آن را در وسط سفره كنار قرآن جا مي دهند و معتقدند با فرا رسيدن لحظه تحويل سال تخم مرغ روي آيينه حركت مي كند.
در لحظه سال نو بزرگ ترهاي خانواده قرآن و دعا مي خوانند و كوچك ترها نيز ضمن دعا منتظر لحظه تحويل سال نو مي مانند پس از تحويل سال كوچك ترها دست بزرگ ترها و بزرگ ترها صورت آن ها را مي بوسند و با تبريك عيد نوروز به يكديگر و بزرگ ترها به ديگر افراد عيدي مي دهند و براي سلامتي حاضران و آمرزش رفتگان دعا مي كنند و كام خود را با شيريني شيرين مي كنند.
شمس الدين واعظي متبحر و حافظي مفسر بوده او را به دليل بيان افصح المتكلمين قهستان مي دانستند. استادان او در تفسير سيد محمد شيرازي و در حديث زين الدين خوسفي بودند.از آثار او كتاب شمس المجالس است.
وفات او در سال 900 هق اتفاق افتاد. در تاريخ حسامي پيرامون شرح حال او مطالبي آمده است.
حسين بن جمال الدين حسين القهستاني معروف به الايذي از دانشمندان سده نهم هجري قمري و شاگرد مولانا جلال بن محمد بن قايني است. صاحب كشف الظنون شرح مختصري پيرامون او آورده و رساله اي در شرح قصيده ابن سينا در نفس و روح به او نسبت داده است.
حسين شاكري اصلش از روستاي ماژان بيرجند است. وي علاوه بر دارا بودن قريحه شاعري به فضل و تقوا آراسته بود.شاكري از شاگردان ابن حسام است .
قسم به نطق نطق گهربار پاك ابن حسام كه كرد دامن آخر الزمان پر از گوهر
كه شاكري ز ولاي علي نخواهد گشت به خنجر ارنهدش خارجي دون خزر
تو و محبت هر كس كه خاطرت خواهد من و ارادت سلطان اوليا حيدر
علي بن ياسر حسامي قهستاني معروف به درويش عليشاه از مورخان و عرفاي اواخر عصر گورگاني است. وي در هرات اقامت داشته و از سلسله ، ياسري است كه به نقل خودش نسب آنها به ياسر خادم امام رضا (ع) و بالاخره به محمد بن عمار بن ياسر كه از اصحاب حضرت رسول (ص) است منتهي مي شود.
حسامي از خويشان و شاگردان ابن حسام قهستاني است و به همين دليل حسامي تخلص مي كرد.او به فصاحت بيان و كثرت نيروي حافظه معروف بود به طوري كه حكايتهاي طولاني را به همان عبارتي كه در كتابهاي مؤلفان وجود داشت بر سر منبر به زبان مي آورد.در روزهاي جمعه در مسجد چمعه دارالسلطنه هرات به موعظه مي پرداخت و روزهاي چهار شنبه بر سر مزار پير مجرد خواجه ابوالوليد احمد براي مردم موعظه مي كرد.
از آثار حسامي آنچه در دست است تاريخ حسامي است. مؤلف بهارستان عقيده دارد قسمتهايي از اين كتاب از ميان رفته. اكثر مطالب آن پيرامون مزار ها و بقاع امامزادگان است كه در عصر سيد ابوطالب مجتهد به دست آمده است به دستور اين سيد بزرگوار چند نسخه از آن نوشته شده كه به مزار نامه شهرت پيدا كرده است. مؤلف بهارستان در كتاب خويش از اين مزار نامه استفاده زيادي كرده است.
حسامي واعظ قريحه شعري هم داشته اما از اشعار او به جز آنچه در كتاب تاريخ وي آمده شعري در دست نيست. قصيدة زير را براي خواجه شمس الدين حافظ فرزند محمد بن حسام كه در سيستان اقامت داسته فرستاده:
پرسان ز خواجه حافظم اي قاصد صبا بر كوي او گذر كن و واجب ز من بپرس
من محنتي كه ميكشم از درد دوريش با او بگوي و گوي ازين ممتحن بپرس
صد ملك نيمروز ببخشي به يك سخن بر من ببخش از كرم و يك سخن بپرس
چون شهد فضل و شير خرد دركلام تواست طفل دل مرا ز لب بي لبن بپرس
چندين حسامي از ستم دهر دون منال ظلم زمان زمن نه ز اهل زمن بپرس
نبود تهي ز خون دل اهل هنر دم از خاص و عام و پير و جوان مرد و زن بپرس
اي بلبل چمن بنماياد آشنا احوال ما بگوشه بيت الحزن بپرس
سيد اسدالله شاخني شاعري ممتاز و دلباخته اهل راز بود در شعر دلباز تخلص مي كرد:
تعجب نيست ايجاد جهان از پرتو نورش
تعجب آن كه چون ظرف وجودش ملك عالم شد
ز درس مدرسه دلباز نبود عارف و شاعر
كه از مدح علي در شاعران شعرش مسلم شد
بلال از دانشمندان سده نهم هجري قمري و اهل روستاي شاخن مي باشد. وي علاوه بر كمالات و فضائل و تخصص در فلسفه و منطق و علوم ديگر قريحه شعري نيز داشته است. گويا مدتي نيز در شهر هرات به امر تدريس پرداخته است.از وي آثاري به جاي مانده كه عبارتند از :
1-شرح تجريد الكلام.
2-حاشيه كشاف.
3-حاشيه شرح شمسيه.
4-حاشيه شرح مواقف.
5-شرح آداب البحث.
6-ديوان شعر به سبك مخزن الاسرار نظامي گنجوي.
7-غزليات و مثنويات.
بلال در اواخر عمر به وطن خود (شاخن)بازگشت و در همين مكان رحلت كرد و به خاك سپرده شد.
ابن حسام در اشعارش از او تمجيد فراوان كرده و قسمتي از شرح حال اين مرد بزرگ را به صورت نظم بيان نموده است.
سلام به همه بچه هاي بيرجند اين وبلاگ كلا درباره بيرجنده و سعي مي كنم كه داخلش شرح حال مشاهير و بزرگان بيرجند و عكسهاي مناظر ديدني بيرجند و معرفي جاهاي ديدني بيرجند بذارم.
شما هم منو كمك كنين و اگه مطلب و عكسي در مورد بيرجند دارين به ايميلم بفرستين .